رخصت فریاد...
مرا عجز و تو را بیداد دادند
به هر كس آن چه باید داد، دادند
برهمن را وفا تعلیم كردند
صنم را بی وفایی یاد دادند
به افسون دست و پای صید بستند
به دست صیدكش صیاد دادند
گران كردند گوش گل، پس آنگه
به بلبل رخصت فریاد دادند
سراغ حجله شیرین گرفتم
نشانم تربت فرهاد دادند
زدند آتش به جان پروانه را شب
سحر خاكسترش بر باد دادند
سحر زنجیر آذر را گرفتند
به دست سنگدل صیاد دادند
آذر بیگدلی
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد
|